|
کودهای آلی |
|
|
|
کودهای آلی:
مخاطرات زيست محيطی و نگرانی زياد در خصوص پايداری سيستم های موجود کشاورزی ملی، استفاده تلفيقی کودهای آلی و شيمايی را باعث شده است. قرنهاست که چينی ها بهترين استفاده را از موادآلی، کود حيوانی و کمپوست حاصل از بازمانده های گياهی به عمل آورده اند. حتی بعد از معرفی ارقام پر محصول غلات و درنتيجه استفاده وسيع از کودهای شيميايی (چينی ها اکنون رتبه اول مصرف کودهای نيتروژنی و فسفری را دارند)، کشاورزان چينی مصرف کودهای آلی را برای تهيه غذا ادامه داده اند.آزمايش های طولانی مدت در هند (ساکار و همکاران، 1989) نشان دادند که توليد پايدار محصول تنها هنگامی ممکن است که کودهای آلی همراه با مصرف متعادل NPK و آهک دهی (در خاکهای اسيدی) باشد. کنگره ايالات متحده در سالهای اخير بالغ بر هشت ميليون دلار به وزارت کشاورزی جهت تحقيق در مورد يک برنامه تحت عنوان کشاورزی پايدار با نهاده کم (LISA) (Low- Input Sustainable Agriculture) که شامل استفاده از لگوم ها در تناوب با ديگر گياهان به منظور تثبيت نيتروژن، دامداری به منظور توليد کود حيوانی به عنوان منبع عناصر غذايی برای گياهان و استفاده از کنترل کننده های زيستی و مکانيکی آفت، اختصاص داده است.
کود آلی شامل بازمانده های گياهی وحيوانی در مراحل مختلف تجزيه می باشد که جهت تأمين مواد غذايی گياه و بهبود خصوصيات فيزيکی به خاک افزوده می شود. کودهای آلی شامل کودهای حيوانی، بازمانده های گياهی و بقايای صنعت چوب، ضايعات آلی صنعتی مانند بقايايی که از صنعت کاغذ و قند حاصل می شوند، لجن فاضلاب و ضايعات حاصل از توليد فرآورده های غذايی، می باشد. بازمانده های آلی در ايالات متحده حدود 694 ميليون تن در سال می باشد.
1- بازمانده های گياهی :
حدود 1000 ميليون تن در سال بازمانده های گياهی فقط از غلات توليد می شود. علاوه بر اين بازمانده هايی از گياهان فيبری نظير پنبه و کتان بذری، گياهان توليد کننده شکر نظير نيشکر و چغندرقند و لگوم های دانه ای وجود دارند. با استفاده گسترده از ماشين های دروگر در کشورهای پيشرفته، بقايای گياهی در مزرعه باقی مانده و بايد به منظور فراهم نمودن حداکثر سودمندی ممکن، مخصوصاً جهت حفاظت آب، کنترل فرسايش و تقويت ماده آلی خاک، مديريت خاصی اعمال شود. در بعضی از کشورهای پيشرفته (انگلستان، ايرلند، کانادا و استراليا) اغلب کاه و کلش گندم را می سوزانند اما در بعضی کشورهای ديگر (نظير آلمان غربی) قوانين محدود کننده ای برای سوزاندن آنها وجود دارد.
در کشورهای جنوب و جنوب غرب آسيا دانه مستقيماً مورد مصرف انسان قرار می گيرد و بقايای محصول منبع عمده تغذيه حيوانات است. بعلاوه بازمانده های گياهانی مانند پنبه به عنوان سوخت جهت پخت غذا، جهت ساختن کلبه و گاوداری استفاده می شوند.
در بسياری از مناطق ايالات متحده بقايای غلات در محل به منظور کنترل فرسايش خاک و ذخيره آبی مورد استفاده واقع می شوند. برای نيل به اين منظور کشت و کار ماشينی توسعه داده شده و به طور گسترده استفاده می گردد. هنگامی که کنترل علف های هرز در خاکهای با زهکشی خوب ممکن باشد، عملکرد محصول در سيستم بدون شخم (no tillage) معمولاً برابر يا حتی بهتر از عملکرد با سيستم شخم مرسوم (Conventional tillage) ، مخصوصاً در مناطق خشک می باشد. در نواحی مرطوب و سرد جهان يا در خاکهايی با زهکشی نامطلوب (ضعيف) هنگامی که بقايای گياهی در محل باقی بماند و شخم قبل از کاشت هم انجام نشود، عملکرد محصول ممکن است کمتر باشد. بطور کلی باقی گذاشتن بقايای گياهی در سطح خاک در سيستم بدون شخم منتج به تجمع کربن آلی، نيتروژن کل، فسفر، پتاسيم و بعضی ديگر از عناصر غذايی گياهی قابل جذب در 5 سانتی متر سطح خاک می شود.
تعدادی از محققين بهبود بسياری از خصوصيات فيزيکی خاک را در نتيجه وجود بازمانده های گياهی در مزرعه گزارش داده اند (پراساد و پاور، 1991). در کشورهايی که بقايای گياهی را به طور معمول برای سوخت و بستر دام از مزرعه خارج می کنند، خاک سرانجام از ماده آلی تهی شده و خصوصيات مطلوب فيزيکی معمولاً کمتر توسعه می يابند.
2- کودهای حيوانی:
اغلب کشورها دارای تعداد نسبتاً زيادی دام و طيور هستند که ميليون ها تن پهن و ادرار دفع می کنند برآوردهای جهانی نشان می دهد که 1707 ميليون رأس گوسفند و بز، 1279 ميليون رأس گاو، 149 ميليون رأس بوفالو و 12107 ميليون طيور وجود دارد (فائو 1994). مقدار زيادی پهن توليد می شود که اگر به طور صحيح مورد استفاده قرار بگيرند، می توانند به طور قابل توجهی در تأمين نيازهای تغذيه ای گياه و حاصلخيز نمودن خاک نقش داشته باشند. در ايالات متحده، کود توليد شده از حيوانات اهلی و طيور، 175 ميليون تن در سال برآورد شده است. نيتروژن موجود درکود حيوانی (بر اساس وزن خشک) از 3 تا 4 درصد در طيور 1 تا 2 درصد در گاوهای شيری يا گوشتی مقدار فسفر از 1 تا 2 درصد در طيور 0.2 تا يک درصد در گاوهای شيری يا گوشتی متغير می باشد.
در ايالات متحده، 65 درصد گاوهای شيری، 80 درصدخوکها و تقريباً تمام طيور در محيط های محصور تغذيه می شوند. مع ذالک به دليل اينکه تعداد زيادی از حيوانات (بيش از 30 ميليون رأس به طور سالانه) در طويله نگهداری می گردند، گاوهای گوشتی که از تغذيه بالايی برخوردار می باشند، منبع اصلی توليدکننده کود حيوانی در ايالات متحده به حساب می آيند. در نتيجه در ارتباط با مسائل زيست محيطی، استفاده يا دفع صحيح کودحيوانی مهم می باشد. مطمئن ترين روش استفاده، مخلوط کردن آن با خاک است. درجه کودی کود اصطبلی به علت داشتن آب زياد معمولاً کمتر از 1-0.7 می باشد. مع ذالک، با مصرف 20 تن درهکتار در سال مقادير قابل توجهی عناصر غذايی به خاک اضافه می شود. بعلاوه از آنجا که کودهای دامی دارای مقادير قابل توجهی عناصر کم مصرف نيز هستند، استفاده مدام آنها يک اقدام پيشگيری مناسب در رابطه با جلوگيری از بروز کمبود عناصر کم مصرف به علت استفاده از کودهای شيميايی با آناليز بالا محسوب می شود. اين موضوع بخوبی به وسيله داده های حاصل از آزمايش های طولانی مانند آنهائی که درهند اجراء شده، تأييد می شود (نامبيار، 1994).
استفاده از کود حيوانی به عنوان منبع تغذيه گياه برای توليد محصول، خالی از اشکال نيست. کم بودن مقدار عناصر غذايی در کود دامی، فاصله ای را که کودهای دامی می توان حمل کرد، شديداً محدود می کند و اغلب بيش از 10 کيلومتر نيست. ترکيب شيميايی کودهای آلی بسيار متفاوت بوده در نتيجه کاربرد يک مقدار مشخص عناصر غذائی هنگام پخش کود مشکل می باشد. معدنی شدن نيتروژن کود آلی به بسياری از عوامل وابسته است، و بخوبی توسط توليد کننده ها قابل کنترل نيست. بنابراين پتانسيل آبشويی نيترات وجود دارد.
3- توليد کمپوست:
کمپوست کردن، تبديل ميکربی فضولات آلی قابل تجزيه به هوموس پايدار است که اين عمل توسط ميکروفلور بومی خاک، باکتری ها، قارچها و اکتينوميست ها صورت می گيرد. هدف اصلی در کمپوست سازی تثبيت کردن مواد آلی فسادپذير به منظور ذخيره مقدار زيادی عناصر غذايی و يکنواختی مناسب ماده خشک به عنوان يک کود است. در توليد کمپوست عواملی چون نسبت C/N، مقدار آب، تهويه، pH و دمای محيط، تعداد جمعيت ميکروبی را مشخص می کنند.اين موجودات را می توان به هوازی و غيرهوازی تقسيم بندی کرد. تجزيه غيرهوازی فقط به تجزيه جزئی ماده آلی منجر می شود و معمولاً با يک بوی نامطبوع همراه می باشد. در تجزيه هوازی تهويه کافی ضروری است. برای رسيدن به تجزيه هوازی بهينه مقدار آب ماده آلی بايستی بين 50 تا 60 درصد (بر اساس وزن تر) باشد.
در توليد کمپوست يک رابطه ذاتی بين تغييرات pH و دما با زمان وجود دارد. در مرحله اوليه مزوفيليک، pH تا حدود 5 کاهش می يابد و قارچها ارگانيسم های غالب در اين مرحله هستند. درحالی که هنگامی که دمای توده کمپوست افزايش می يابد (مرحله ترموفيليک ) pHافزايش يافته و باکتری ها و اکتينوميست ها فعالترين موجودات هستند. همزمان با نقطه اوج دما در خلال مرحله ترموفيليک pH تا حدود 8 افزايش می يابد. پس از آن معمولاً pH در مقادير بيشتر از هفت ثابت می شود.
روش های معمول کمپوست سازی به يک دوره طولانی هشت هفته يا بيشتر برای توليد کمپوست خوب نياز دارد. تحقيقات اخير نشان داده که تلقيح موادآلی با قارچهايی سلولوتيک مزوفيليک نظير Aspergillus niger و Penicillium sp. می تواند به طور قابل ملاحظه ای فرآيند توليد کمپوست را تسريع کند. بيش از 25 تا 50 درصد کربن و 10 تا 40 درصد نيتروژن موجود در ماده اوليه تلف شده و وارد آتمسفر می شود. اگر چه کمپوست را می توان در توليد محصولات زراعی به کار برد ولی استفاده از آنها در توليد محصولات باغبانی، توليد تجارتی گل و باغداری مناسب تر است.
در سالهای اخير استفاده از کرمهای خاکی در تهيه کمپوست مورد توجه قرار گرفته است. اين عمل ورمی کمپوست (Vermicompost) نامیده می شود.کرمهای مورد استفاده Lumbricus rubellus یا بعضی گونه های ديگر است. کرمهای خاکی به طور تجارتی در جعبه های چوبی با ارتفاع کم (cm 20×60×45) که در آنها سوراخهايی جهت زهکشی تعبيه شده است، پرورش داده و تکثير می شوند. گودالهايی به ابعاد تقريبي 1×4×3 متر با شيب های کناری از بازمانده های گياهی نظير کاه و کلش کود حيوانی، بقايای سبز يا برگ پر می گردند. کرمهای خاکی از جعبه های چوبی بر روی گودالهای کمپوست تخليه می شوند و آنها بلافاصله به داخل کمپوست وارد شده و به تجزيه بقايای آلی کمک می کنند. هنگامی که کمپوست مورد استفاده قرار می گيرد کرمها را خارج نموده و در جعبه های چوبی برای پرورش بعدی نگهداری می شوند و يا به گودالهای کمپوست ديگری انتقال می يابند. ورمیکمپوست در کشورهای آسيايی کاملاً متداول شده است.
بررسی ها در ايستگاه تحقيقاتی روتامستد انگليس نشان داده اند که کرمهای خاکی (Eisenia foetida) می توانند بقايای آلی را به مواد پيت مانند غنی از عناصر غذايی قابل استفاده و ظرفيت نگهداری بالای آب و متخلخل تبديل کنند که اين مواد پيت مانند پتانسيل قابل توجهی به عنوان محيط رشد گياه در باغبانی دارد. روشهای حداکثر برگشت فضولات طی 2 تا 4 هفته تحت شرايط کنترل شده دما و رطوبت ابداع شده است.
4 - کشاورزی آلی (Organic farming):
مديريت در سيستم های کشاورزی پايدار (يک اصطلاح کلی در برگيرنده کشاورزی آلی) در برگيرنده استفاده از گياهان پوششی به عنوان روش موثر حفاظت خاک و آب می باشد. اين نياز به واسطه عمليات کشت بدون شخم، کشت خاکپوشی، استفاده از گياهان پوششی يا سايرعمليات ديگر برآورده می شود. عناصر غذايی گياه به وسيله کودهای آلی، کمپوست و لگوم ها تأمين می شود. مکانيسم های چرخه مجدد عناصر غذايی شامل استفاده از تناوب زراعی، ترکيب دام و طيور- گياهان، ترکيب مناسب درخت- گياه زراعی در جنگل- زراعت و سيستم های کشت مخلوط شامل استفاده از لگوم ها می باشد. عمليات مختلف بر چرخه کربن و عناصر غذايی خاک تأثير دارد. همچنين اثرات متفاوتی بر فعاليت زيستی و تمايز زيستی اجتماعات ميکربی خاک خواهد داشت. هندريکس و همکاران (1968) نشان دادند که در جورجيا در خاکهای بدون عمليات خاک ورزی، فعاليت کرمهای خاکی و قارچها غالب بوده است حال آنکه در خاکهای با عمليات خاک ورزی متداول، باکتری ها، نماتدها و آنکی ترئيدها غالب بودند. در کشاورزی آلی توجه قابل ملاحظه ای به کرمهای خاکی شده است. در سيستم های کشاورزی نمونه، جمعيت کرمها وابسته به کارکرد سيستم است و مشخص کردن ارزش زراعی کرمهای خاکی مشکل می باشد. سهم مستقيم کرمهای خاکی به صورت نسبی و نيتروژن خالص معدنی شده سالانه حدود 7.9 تا 27.3 درصد در مراتع هلند، 3.4 تا 17.6 درصد برای مراتع لهستان و 18 تا 24.5 درصد برای علفزارهای نيوزلند می باشد. مع ذالک بايد خاطرنشان کرد که کرمهای خاکی می توانند در هدر رفت نيتروژن از طريق نيترات زدايی و آبشوئی دخالت نمايند. بنابراين بايد به تأثير کلی يک موقعيت زراعی توجه نمود.
در نواحی استوايی، مرطوب، نيمه مرطوب و نيمه خشک تمام عوامل متغيری که در توليد محصول دخالت دارند، معمولاً در گستره وسيعی عمل می کنند. در مقايسه با نواحی معتدله، طوفانها اغلب خيلی فرساينده هستند. آبشويی در نتيجه بارندگی های موسمی يا ديگر بارانها ممکن است خيلی شديد باشد. دوره های خشک که رشد گياه را محدود می کنند معمولاً طولانی تر يا زيادتر هستند و خاکهای بشدت هواديده با حاصلخيزی ذاتی کم در اين مناطق معمولاً غالب می باشند (آندرسون، 1994)، بعلاوه تجزيه بازمانده های آلی سريع تر بوده و حفظ يا افزايش ماده آلی خاک به عنوان يک منبع عناصر غذايی گياه مشکل تر و به نهاده زياد و متوالی احتياج هست. در اين نواحی افزايش فعاليت زيستی خاک و تنوع جامعه زيستی با کاهش عمليات شخم و از طريق مقدار کم منابع آلی خاک که موجودات زنده و ساختمان خاک را حفظ می کنند، انجام می شود.
بنابراين گرچه اصول عمليات کشاورزی پايدار در مناطق استوايی همانند مناطق معتدل اعمال می شوند. اما در عمل زمينه های بهينه کردن مديريت عناصر غذايی ماده آلی برای بسياری از کشاورزان مناطق استوايی بر اثر عوامل محيطی و فشارهای اقتصادی و اجتماعی، محدود می شوند.
کشاورزی آلی تأکيد زيادی بر توليد کمپوست و کود آلی، تناوب زراعی، کشت مخلوط، ايجاد مالچ و وجين دستی دارد. بسياری از کشاورزان آلی ژاپنی سبزيها و ميوه های متعددی از قبيل سيب زمينی، سيب زمينی شيرين، هويج، بادمجان، سير، تره و توت فرنگی را به صورت مخلوط کشت می کنند (احمد 1994). باغداران احتمالاً آغازگر توسعه کشاورزی آلی بوده اند. در انگليس اساس کلی کشاورزی آلی در مورد نهاده عنصر غذايی اين است که فرم های معدنی بايد محلول در آب بوده مصرف کمپوست، کودهای آلی و حيوانی نيز صورت گيرد. کشاورزی معمولی با استفاده از انوع نمک های محلول عناصر غذايی که به آسانی توسط آب خاک به گياه حمل می شود با کشاورزی آلی تفاوت آشکاری دارد.
عملکرد محصول در کشاورزی آلی معمولاً کمتر از عملکرد در کشاورزی معمولی است. در بعضی موارد عملکرد به طور قابل توجهی پاين تر بوده زيرا در کشاورزی آلی معمولاً نهاده ها کمتر مصرف می شوند. مع ذالک با يک مديريت خوب می توان عملکردی خيلی نزديک به کشاوزی معمولی داشت. در انگليس عملکرد هفت تن در هکتار در کشاورزی معمولی مورد انتظار است اما با کشاورزی آلی نيز می توان 5/5 تا 6 تن در هکتار در خاکهای مشابه و با همان ارقام را توليد کرد. بعضی از بررسی ها در ژاپن نشان داده که عملکرد دانه برنج در کشاورزی آلی حتی اندکی بيشتر از عملکرد در کشاورزی معمولی نيز بوده است.
يک مشخصه مهم کشاورزی آلی برتری در کيفيت محصول بويژه در سبزيهاست و هنگامی که اين محصولات به دليل کيفيت بالاتر با قيمت بهتری به فروش برسند، می توانند عملکرد کمترشان را جبران کنند. مصرف کنندگان در اروپا، ژاپن و در بعضی کشورهای ديگر حاضر هستند برای خريد محصولات به دست آمده از کشاورزی آلی قيمت بالاتری بپردازند.
انتخاب کشاورزی آلی يا به عکس کشاورزی معمولی به عوامل متعددی از جمله قابليت استفاده اراضی، تراکم جمعيت و تقاضای غذا، فيبر، مواد تعليفی دام، سوخت، منابع و امکانات جمع آوری و توزيع کود حيوانی و ساير بازمانده های آلی در مزرعه و توانايی مصرف کنندگان در پرداخت بهای بيشتری برای محصولات بستگی دارد. مصرف کنندگان احساس کرده اند که کشاورزی آلی پايدارتر و مطمئن تر بوده و خطر کمتری را برای محيط زيست دارد.
5- مديريت تلفيقی عناصر غذايی:
استفاده از کودهای شيميايی در مقياسهای وسيع منحصر به فرد که پس از توسعه هيبريد ها در ايالات متحده و ارقام پر محصول در ديگر نواحی جهان از يک طرف و کشاورزی آلی از طرف ديگر وجود دارد، به دليل افزايش تقاضا برای غذا (بويژه در کشورهای پرجمعيت) و به خاطر عدم پايداری سيستم های کشاورزی فعلی، بهترين روش برای کشاورزی استفاده از سيستم های صحيح مديريت تلفيقی عناصر غذايی در برگيرنده استفاده درست از کودهای شيميايی و آلی می باشد که در چين و ديگر مناطق جهان استفاده می شود. همچنين مديريت تلفيقی عناصر غذايی شامل استفاده از حاصلخيزکننده های زيستی و لگوم ها در تناوب می باشد.
اکثر گزارش ها نشان می دهند که اين روش استفاده از نيتروژن همراه با ديگر عناصر غذايی منجر به بيشترين بازده مصرف عناصر غذايی می شود.
تصميم مشترک متخصصين محيط زيست، علوم خاک و کشاورزی بويژه آنهايی که از کشورهای پيشرفته هستند، بهبود حاصلخيزی خاک، توليد محصولات مرغوب به منظور رسيدن به فن آوری کشاورزی پايدار با نهاده کم (LISA) (Low- input sustainable agriculture) می باشد. بعضی از توصيه ها در اين مورد شامل اعمال کشاورزی توام با خاک پوشش، کشاورزی همراه با آيش، کشت نواری و فعاليت های مرتبط می باشد. نکته ای که غالباً به نظر می رسد فن آوريهای کم نهاده به اطلاعات و مهارتهای مديريت زراعی زيادی نياز دارد که اکثر کشاورزان نمی توانند دارای آنها باشند.
استفاده از مواد آلی به عنوان تنها منبع عناصر غذايی گياه در مقياسهای بزرگ مشکلات زيادی به همراه دارد. اولين مسئله کمی، متغير بودن و معمولاً غير متعادل بودن عناصر غذايی می باشد. همچنين مشکل است که با مقادير زياد ماده آلی بتوان تعادل واقعی عناصر غذايی را برای تأمين نيازهای گياهان ايجاد نمود. مصرف کودهای حيوانی دارای مشکلات خاصی است که نيازهای مديريتی تغذيه گياه و کار در مزرعه را افزايش می دهند. مقادير زياد کودهای آلی را معمولاً قبل از کاشت و يا برداشت محصول فقط در طول چند هفته يا چند ماه در سال می توان مصرف نمود.
همچنين کشاورزان زيادی در کشورهای پيشرفته با مشکلاتی در رابطه با مصرف مقادير زياد کودهای آلی و بذرکاری و ديگر عمليات مديريتی در توليد محصول برخورد نموده اند.
مصرف مقادير زياد کودهای حيوانی می تواند به مشکلات زيست محيطی مخصوصاً ورود نيترات و فسفات به آبهای زيرزمينی منجر شود. اسپالدينگ و اکسنر (1993) بعد از آزمون دقيق داده های مربوط به نيترات آب زيرزمينی چندين ناحيه در ايالات متحده، نتيجه گرفتند که بيشترين ميزان آلودگی در آب زيرزمينی ايوا، نبراسکا و کانزاس اتفاق افتاده و نيتروژن نيتراتی در 20 درصد يا بيشتر نمونه های جمع آوری شده متجاوز از10 1-mgLبوده است. در نيويورک تراکم زياد مخازن فاضلاب همراه با مصرف کودهای شيميايی و حيوانی در اراضی کشاورزی احتمالاً در افزايش غلظت نيتروژن نيتراتی آبهای زيرزمينی دخالت دارند. عمليات لبنيات سازی و مشکلات مرتبط با مصرف کودهای آلی احتمالاً منبع اصلی نيترات در آب چاههای واقع در جنوب شرقی پنسيلوانيا و مريلند شمالی می باشد. غلظت های زياد نيترات در دلاوار و بخش هايی از شمال کاليفرنيا می تواند از تراکم زياد حيوانات اهلی و طيور و مخازن فاضلاب حاصل شود. داده های مربوط به آبشويی نيترات از خاک بدون پوشش يک ايستگاه تحقيقات روتامستد انگليس که در آنها کوددهی آلی و غيرآلی انجام شده است. بسياری از کشورهای اروپای غربی غلظت های زياد فسفر محلول را در آبهای سطحی و زيرزمينی به علت مصرف مداوم مقادير زياد کودهای حيوانی مشاهده کرده اند.
اطلاعات موجود در کشورهای ديگر نيز نشان می دهد که سيستم های کشاورزی عمدتاً به مصرف زياد کودهای حيوانی يا آلی وابسته هستند که می توانند از لحاظ مديريتی مشکل ساز باشند. فقط تعداد معدودی از کشاورزان مهارتهای مديريتی جهت ايجاد يک سيستم کاری کاملاً مناسب را دارا هستند. همچنين مقدار کودهای قابل دسترس و قابل انتقال تا يک فاصله مناسب معمولاً برای جبران تمامی نيازهای اراضی تحت کشت کافی نمی باشد. در اقليم های سردتر تجزيه کودهای حيوانی ممکن است خيلی کند باشد و مشکلات زيست محيطی را بوجود آورد. در اقليم های گرمتر و مرطوب معمولاً تجزيه خيلی سريع بوده و باعث افزايش مقدار ماده آلی خاک و بهبود وضعيت ذخيره عناصر غذايی می شود.
استفاده از کودهای شيميايی همراه با کودهای آلی احتمالاً بهترين روش برای حفظ سطح توليد غذا برابر يا حتی بيشتر از افزايش جمعيت می بّاشد. به عنوان مثال در تحقيقی در پرو اثرات بقايای آلی همراه با کرمهای خاکی و بدون کرمهای خاکی در عملکرد ذرت بررسی شد. توليد محصول بر اساس استانداردهای محلی در سطح 0.1 تا2.4 تن در هکتار قابل قبول بود و استفاده از کرمهای خاکی برتری قطعی را نشان داد. هرچند که کاهش شديد در توليد در سه سال بعد وجود داشت و اين کاهش فقط با استفاده از کودهای شيميايی کنترل شد. مصرف کودهای شيمايی توام با بقايای آلی محصولات بعلاوه کرمهای خاکی می تواند به عملکرد بالاتری منجر شود. اين مثالی است برای نشان دادن استفاده همزمان مخلوطی از منابع آلی و غيرآلی نيتروژن که باعث بازده بيشتر مصرف آن نسبت به کاربرد هر يک از آن منابع بتنهايی می شود. |
|
|
|
|